محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
441
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ملاحظه نمايند كه دم در عروق منتشر است يا در عضوى مخصوص ، اگر منتشر در عروق بود ، ايضا محتاج نضج نباشد در اخراج ، چه ، در اين حالت بنا بر نسبت طبيعت به خون صالح و اقتدار آن بر دفع فاسد ، خون ردى بيشتر خواهد برآمد و هو المطلوب . و اگر محصور در عضوى مخصوص بود ، چنانچه در نقرس و اوجاع مفاصل و خراج مىباشد ، انتظار نضج واجب بود ، تا به قوام معتدل آيد و در فصد بتواند برآمد ، چه ، خون رقيق كه محصور در عضو بود در خلل عضو متشرّب مىباشد و انفصال وى متعسّر مىشود و ايقاع فصد به اخراج مادهء غير مقصود ، مزيد شر گردد . تنبيه در بيان عدم اعتبار نضج در فصد ] از آنچه مرقوم شد مفهوم گشت كه اعتبار نضج در فصد نتوان كرد مگر آنجا كه استيصال خون كه محتاج به استخراج است مطلوب شود و مع ذلك خون غليظ يا لزج بود ، يا رقيق متشبّث به عضو مخصوص باشد و در غير اين صورت اعتبار نضج ساقط دانند و بلا تمهّل فصد كنند و هر چند اطبا را دو اعتبار وجوب نضج در فصد و عدم آن اختلاف واقع است ، ليكن آنچه مختار اهل تحقيق بود نگاشته شد . فائده اندر جواز مبادرت فصد قبل از نضج مر كسى را كه مستعد حدوث نقرس و عرق النساء و اوجاع مفاصل و صرع و سكته و ماليخوليا و خوانيق و اورام احشا و مانند آن از امراض دمويه باشد بايد دانست كه اين امراض تا حادث نشدهاند شك نيست كه خون مستعد آن معرّا از شدت رداءت خواهد بود و ايضا قوام او را مباعدت از اعتدال به افراط نخواهد شد ، پس اخراج دم بنا بر عدم منعِ مانعى سود خواهد داد و اگر بقيهء از آن ، بعد اخراج باقى خواهد ماند طبيعت در اصلاح آن كفايت مىكند به سهولت ، لأن البدن غير مريض بعدُ به خلاف آن كه اين امراض حادث شده باشد ، كه در اين صورت مبادرت نشايد كرد به اخراج دم و انتظار نضج واجب باشد . اما در ماليخوليا ، براى آن كه دم در آن غليظ مىباشد و در علل ديگر بنا بر آن كه دم محصور در عضو مخصوص مىباشد و گذشت كه در چنين حالت بىنضج فصد نبايد كرد . فائده در بيان آن كه گاه باشد كه با وجود تجاوز مريض از ابتدا و انتها حكم به فصد كرده شود . و تحقّق امر به فصد بعد انتها كه وقت انحطاط مرض است به دو وجه صورت امكان دارد : يكى آن كه اگرچه مادهء مرض دم نبود ، ليكن با وجود مرض مذكور خون غالب بود به نوعى كه خوف ضررى متصور بود ، پس در اين صورت فصد واجب است اگر مانعى نبود و مثالش آن كه شخصى حمّاى صفراويه دارد خونش غالب بود و مع ذلك در ابتدا و تزائد فصد اتفاق نيفتد و معالجهء تپ بديگر وجوه كرده شود ، حتى كه از انتها درگذرد و به انحطاط رسد ، پس در اين وقت ، از غالب بودن خون ، چون استحالهء دم صفرا اعادهء مرض متوقّع است روا باشد كه حكم به فصد كنند . دوم آن كه مادهء مرض دم بود و به سبب تطفيهء دم در انحطاط افتد بىاخراج و در اين صورت از خوف عود مرض اگر فصد كنند